احمد بن محمد حسينى اردكانى

153

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

حصول حوادث است از صور و اعراض . و اگر جوهرش جوهر قابل باشد لحوق صورت به آن به حسب ذات ممكن خواهد بود . لكن صورت يا هر حادثى كه به هيولى لاحق گردد مستلزم تجسّم آن است كه مستلزم محال است ، و ممكن آن است كه بر فرض وقوعش محال لازم نيايد . و مبادا كسى گمان كند كه استلزام اين ممكن محال را از قبيل استلزام عدم عقل اوّل است كه ممكن است ، عدم واجب را كه محال است ، زيرا كه امكان عدم عقل اوّل به اعتبار ذات بذاته آن است ، و آن مستلزم هيچ محالى نيست . و آنچه مستلزم عدم واجب است رفع وجود عقل اوّل است . و اين ممتنع است به جهت وجود واجب ، و در تلبّس هيولى به صورت نظر به ذاتش ممكن است و مستلزم محال . و جوابى ديگر : آن است كه كلام در هيولاى اين اجسام موجوده است كه آيا در اصل ابداع با صورت موجود شده‌اند ، يا آنكه در اوّل مجرّد بوده‌اند و بعد از آن مجسّم شده‌اند . و امّا بيان آنكه آيا هيولايى بدون صورت موجود مىتواند بود بحثى ديگر است كه در صدد بيان آن نيستند . و اين جواب ضعيف است و بىفايده است ، زيرا كه ممكن است كه هيولاى جسمى از اجسام موجوده از هر دو صورت مجرّد گرديده صورت نوعيّه به آن ملحق شود كه مانع از قبول تجسّم ثانى گردد . و اعتراض ديگر آن است كه مىتواند شد كه مخصّص حصول هيولى در حيّز معيّن اقتران صورت نوعيّه باشد كه مخصّص اجسام باشد به احياز طبيعيّهء آنها . و از اين اعتراض ، جواب داده‌اند كه صورت نوعيهء مكان كلّى براى نوع معيّن [ 67 ] مىگرداند و نسبتش به جميع اجزاء آن مكان كلّى يك نسبت است ، پس نمىتواند كه هيولى را به جزء معيّن از آن مكان كلّى تخصيص دهد . و شارح ميبدى گفته است كه مىتوان گفت كه شايد صورتى ديگر يا حالتى عارض هيولى شود و آن را به بعضى از مكان كلّى تخصيص دهد . و ايضا شايد كه هيولى مجرّده هيولاى عنصر كلّى باشد . فاضل شارح گفته است كه : « فساد قول اوّل شارح ميبدى ظاهر است ، زيرا كه مخصّص جسم به جزء معيّن از مكان كلّى نمىتواند بود مگر امرى كه حادث باشد . و